تغذیه در ورزش کوه نوردی

تغذیه در ورزش کوه نوردی

میزان سوخت و ساز بدن به توازن و تعادل میان انرژی به دست آمده ازطریق غذاها ومصرف آن انرژی در فعالیت های روزانه و فعالیت های سلولی بستگی دارد. پیاده روی همراه با نرمش های سبک و انجام کوهپیمایی باعث می گردد که سوخت و ساز بدن افزایش یاد.

در نتیجه چربی های زائد بدن سوزانده شده و به تدریج به عضله تبدیل می شوند. در اثر تبدیل چربی به عضله میزان چربی بدن کاهش می یابد.

ادامه نوشته

صعود به دماوند

گزارش صعود دو روزه به قله دماوند (۱۵- ۱۴)مرداد

مسیر صعود: رینه

تیم صعود کننده

گروه زربین رامیان

محمد رضا بای (سرپرست)

یارمحمد نصیری (راهنما و سرقدم)

جانعلی نصیری

محسن رجبلو

گروه آرامیان رامیان

مهدی جاهدی (عقبدار)

حاج نصرت صادقلو

مهدی سعیدی

عکس از امین شادوند

عکس ها در ادامه

 

ادامه نوشته

دماوند از خطر تخریب نجات پیدا کرد

به احتمال زیاد؛
  صعود ده هزار نفری به دماوند منتفی شد!

رادیو ایران : معین شجاعی رئیس هیئت کوهنوری استان مازندران از منتفی شدن صعود ده هزار نفری نیمه مرداد به دماوند خبر داده و گفته است: برنامه مازندران کاملاً منتفی است، نمایشی که منجر به لشکرکشی به دماوند شود و آنهم نه در قالب کوه نوردی بلکه به صورت ورزش همگانی، نه تنها طبیعت دوستان بلکه هیچ کسی از آن راضی نخواهد بود تا این حرکت صورت بگیرد.

وی افزود: من مخالفت خود را اعلام کرده ام، و اگر این همایش قرار باشد برگزار شود، من استعفای خود را خواهم نوشت! ... متن کامل

 ---------------------
پی نوشت: نامه فدراسیون به تربیت بدنی مازندران در همین رابطه

صعود به شاهوار

صعود به قله 3906 متری شاهوار (شاهرود)

مسیر صعود : باغ های نزدیک روستای نکارمن ، آرام سمت راست ، سوار بر یال ، قله

نام مسیر (قطار زرشک)

همنوردان عزیزی که در این صعود زیبا مرا یاری نمودند :

محمدرضا بای (سرپرست)

یارمحمد نصیری (مسئول فنی)

و خودم (محسن رجبلو)

و استاد عزیز امین شادوند

ساعت 4:40 صبح از رامیان (جاده اولنگ) به سمت شاهرود راه افتادیم و ساعت 6:45 دقیقه به باغ هایی که استارت از آنجا زده می شود رسیدیم . گروه پژواک گنبد هم قبل از ما به منطقه رسیده بودند و قبل از ما به سمت قله حرکت کردند . بعد از خوردن صبحانه به سمت قله حرکت کردیم ساعت 9 صبح به آرام رسیدیم کسی توی آرام نبود .بعد از برداشتن آب از چشمه ای که در سمت راست و بالای آرام قرار داشت مجددا به سمت قله حرکت کردیم . ساعت 11:40 دقیقه کوهنوردی که از سمت راست ما بر روی یال سوار بود و حرکت می کرد به ما خدا قوت داد از آنجایی که چهره اش از دور نمایان نبود او را نشناختیم و بعد از نزدیک شدن چهره ای آشنا در کوه را دیدیم (امین شادوند) از همنوردان عزیز گنبدی که معمولا به صعود های انفرادی بیشتر علاقه نشان می دهد . بعد از کمی استراحت با هم به حرکت خود به سمت قله ادامه دادیم . در امتداد ما کمی دور تر گروه پژواک که از مسیر ی دیگر (چشمه پری خانی)راهی قله شده بودند حرکت می کردند به طوری که صدای فریادهای آقای اسماعیلی از دور به گوش می رسید . ساعت 2 بعد از ظهر به نک قله رسیدیم. و برای اولین بار در نوک قله شاهوار و در کنار نماد آن (میله پرچم) آتش روشن کرده و چای گذاشتیم .

نکته قابل توجه و جالب : در صعود های قبلی آقای یارمحمد نصیری به بلندتر  بودن قله ای که در مجاورت (شمال) قله اصلی شاهوار وجود دارد و کمتر از 15 دقیقه از بالای قله اصلی تا سنگ چین آن قله (قله شمالی) راه است شک کرده بود . از آنجایی که آقای شادوند همراه خودش JPS داشت به همراه آقای نصیری بر فراز آن قله رفتند و بعد از برگشتن با گفتن این موضوع که ارتفاع آن قله 3908 متر است ما را از این موضوع مطلع کردند .

پس مکان نماد قله شاهوار از بالای قله ای که هم اکنون نماد قله بر بلندای آن نصب شده باید به بالای قله ای که 3908 متر ارتفاع دارد و به احتمال زیاد برای اولین بار توسط آقای شادوند و آقای نصیری jps زده شد انتقال یابد .

بعد از خوردن چای ساعت 16 به سمت پای کوه سرازیر شدیم و راس ساعت 19:30 رسیدیم پیش ماشین و بعد از خداحافظی با امین شادوند از هم جداشدیم و به سمت رامیان حرکت کردیم .

به امید روزی که همه کوهنوردان و عموم مردم به کوه و طبیعت احترام بگذارند .ممنون عموجون

ادامه نوشته

صعود به آزادکوه (شاهزاده گردن کج)

گزارش برنامۀ صعود دو روزه به قلۀ آزاد کوه(4350)

تاریخ صعود 18 و 19 تیر ماه 1389

همنوردانی عزیزی که در این صعود من را یاری نمودند .

یارمحمد نصیری

جانعلی نصیری

محسن رجبلو (سرپرست برنامه)

غلام حسین برزگر

 

موقعیت جغرافیایی: آزادکوه پس از خلنو مرتفع ترین قله در البرز مرکزی است. این قله در جناح  شمالی خلنو و در نزدیکی کوه‌های نور قرار دارد. قله ، سرچشمه اصلی رودخانه هراز است و در امتداد جنوبی رشته کوه وروشت تا کوه گرگ واقع شده است.

بررسی توپوگرافی قله: قله مخروطی شکل و منحصر به فرد آزادکوه چنان که از نام آن پیداست توسط دیواره‌های مرتفعی که از سمت شمال غرب و شرق آن را در بر گرفته‌اند، بر پا شده است و فقط یال جنوبی آن قله را به سایر ارتفاع البرز و قللی چون یخچال، سرماهو و کمانکوه متصل می‌سازد و از سایر جهات کاملا آزاد می‌باشد. دیواره‌های شمالی آزاد کوه مشرف به آبادی‌های نسن و کلاک و یال جنوبی را می‌توان از طریق آبادی‌های وارنگرود و ناحیه مورد دسترسی و صعود قرار داد.

مسیر صعود:روستای کِلاک (مسیر اصلی)

گزارش صعود: ساعت 6 صبح از رامیان به سمت آمل (جاده هراز روستای کلاک از توابع بلده نور) حرکت می کنیم. لازم به ذکر است برای رسیدن به این روستا از آمل بعد از طی تقریباً 40 کیلومتر در جاده هراز ساعت 11 به پل هردرو در سمت راست جادۀ هراز می رسیم. با گذشتن از این پل و وارد شدن به جاده فرعی بعد از 80 کیلو متر مسیر آسفالته و گذشتن از روستاهایی نظیر ( بلده ساعت 12 ، یوش ساعت 12:20)و چند روستای دیگر به (جادۀ فرعی آسفالته ساعت 12:45) در سمت چپ جاده می رسیم که منتهی به روستای کِلاک علیا می شود . طول این جادۀ 5 کیلومتر است. ساعت 13:05به روستای کلاک می رسیم و بعد از صرف نهار و آماده سازی کوله های صعود در ساعت 16 به سمت قله حرکت می کنیم. حرکت در امتداد رودخانه و با ریتم ملایم همراه است. در ساعت 18:15 به منطقه ای سرسبز و هموار مابین کمپ یک و دو می رسیم و با تصمیم اعضا چادر را در همانجا برپا می کنیم  کوهنوردان و گروه های زیادی در حال بالا رفتن و گروه هایی هم در حال برگشتن از قله بودند ساعاتی بعد گروهی از تهران هم به ما اضافه می شود و آنها هم چادر خود را کنار چادر ما برپا می کنند . بعد از صرف شام می خوابیم . صبح ساعت 5:10 بعد از خوردن صبحانه به سمت قله حرکت می کنیم و ساعت 5:50 دقیقه در انتهای دره به چشمه ای میرسیم که آخرین نقطه برای برداشتن آب است و بالاتر از آن آبی نیست. بعد از برداشتن آب به راه خود ادامه می دهیم .ساعت 6:10 به گردنه چورن به ارتفاع 3850 متر که در زیر مخروط پرشیب و یال جنوبی قابل صعود آزاد کوه قرار دارد و کاملاً با سنگچین مشخص شده می رسیم و بعد کمی استراحت به سمت قله حرکت می کنیم. این مسیر مخروطی شکل با شیب زیاد و پیچهای فراوان است. از مسیر پاکوب شیب بسیار تند سنگلاخی آن را صعود می‌کنیم. در ساعت 7:40 به قله می رسیم. هوا آفتابی است و باد آرامی می وزرد و مناظر قلل اطراف بخوبی نمایان است (بخصوص دماوند) . همزمان با رسیدن ما به قله گروه دیگری نیز از قزوین به قله می رسند . در ساعت 8:10 بعد از لذت از مناظر زیبای قله و گرفتن چند عکس یادگاری به سمت پایین حرکت می کنیم. در ساعت 8:45 به پایین مخروط یعنی گردنۀ چورن می رسیم و در ساعت 9:30 به محلی که چادر را در آنجا برپا کردیم ، بعد از خوردن چای و جمع کردن وسایل ساعت 10:10 به سمت روستای کِلاک حرکت می کنیم. در برگشت نیز از مسیر حاشیۀ رود و با عبور از چمنزارهای زیبای منطقه در ساعت 11:40به محلی که روز قبل نهار را در آنجا خورده بودیم می رسیم و نهار امروز را هم در آنجا می خوریم ، بعد از خوردن نهار به سمت روس کِلاک حرکت میکنیم و ساعت 13 از روستای کِلاک به سمت آمل راه می افتیم .

 

صعود به آزاد كوه از اين مسير يك دستور كلي دارد: حركت در امتداد رودخانه تا انتهاي دره (گردنه چورن) و سپس بپيچ به راست، حركت بر روي يال بعد تو مي‌رسي به قله .

با آرزوی موفقیت برای تمام کوهنوردان ایرانی در تمام قلل مرتفع جهان

این صعود را تقدیم می کنم به آقای محمدرضا بای (سرپرست گروه) که به دلیل گرفتاری امکان همراهی با ما را نداشت .

بقیه عکسها در ادامه مطلب

ادامه نوشته

قله چلپق (رامیان)

صعود به قله 2880 متری چلپق

این هفته برنامه چلپق داشتیم

اولین بار بود که تابستان به این قله زیبا می رفتم آخه تو صعودهای زمستانه به خاطر مه و بادهای فراوان از 10 متری هم سنگ چین قله دیده نمیشه ولی این بار سنگ چین قله که از دور دیده میشد هیچ بلکه تمام مناظر اطراف هم دیده میشد خیلی قشنگ و زیبا بود .

ادامه نوشته

كوه نمادي از سخاوت ، استواري قلب زمين و زيبائي هاي جهان است .

 در تابلوي آفرينش دست چيره دست و هنرمند خالق هستي و طبيعت ، مكاني را خلق نمود كه بشر حتي در دنياي صنعتي كنوني و با روند سلطه گرايانه و تخريب طبيعت ، باز هم هوائي پاك ، طبيعتي بكر و فضائي روحاني ومملوازمعنويت داشته باشد،آن مكان،مكاني است كه همواره معلم بشرنيز بوده وبه انسان مي آموزد.

توچال

اين مكان كوه است.كوه كه آزاد كننده فكر و آرامش دهنده روح انسانهاست.

كوهنورد با صعود و رسيدن به قله ، روزنه هائي درفكر و روحش باز ميشود كه روح ميتواند از آنها براي رسيدن به صفاي يكرنگي و يكي شدن با طبيعت و قدرت لايزال الهي  به اوج برسد و چه زيباست كه انسان با روحي پاك  و جلا يافته  با واسطه اي بنام كوه  به سمت بالا عروج كند ۰

دامان طبیعت با هوای پاک کوهستان "منظره دلفریب قلل سربه فلک کشیده " سکوت و آرامش با ابهت کوهساران " زمزمه پرنده گان جویبارهای زلال از دل کوهها بیرون تراویده و صخره های غول پیکر همگی تجلیگاه عظمت و شکوه باریتعالی هستند.

ورزش کوهنوردی و استفاده از موهبتهای خداوندی ورزشی است درسلامت جسم و روان ورزشکار تاثیر بسزایی دارد. اثری که یک روز کوهنوردی در جسم و جان یک نفر برجا می گذارد  با هیچ معیار مادی قابل مقایسه نیست. ورزش کوهنوردی روح را لطیف "اراده را چون کوه استوار"حس همکاری و تعاون را تقویت "و بردباری و روبرویی با مشکلات را تسهیل می کند و قوت می بخشد. 

برگرفته از سایت (www.aryabay.blogfa.com)

قله شاهوار

صعود به قله ۴۰۵۰ متری شاهوار (شاهرود)

تاریخ صعود ۲۱/۰۳/۱۳۸۹

اعضای صعود کننده

گروه میزبان                                                            گروه میهمان

یارمحمد نصیری (راهنما)                                          آقای مقدم (سرپرست برنامه)

محسن رجبلو                                                        خانم عبدی

امین یازرلو                                                            خانم اهتمامی

میلاد بای

مسیر صعود - شاهرود - تاش - گوسفندسرا - چشمه خرسی - قله

عکسها در ادامه

ادامه نوشته

تخریب کوهستان زیبای الوند

بهشان  می گویند  وندال ، خرابکار ، مردم آزار  . ....... 

بهشان  می گویند خرابکاری ، بلا، مصیبت ، انگار پخش شده اند همه جا ، همه جای شهر ......

 و کافی است سرت را بچرخانی تا یکی شان را ببینی که دارند روی اعصابت با کلید خط می کشند......!!!

من معادل وندالیسم را مندالیسم مینامم چرا که افرادی هستند خرد صفت و کوچک احوال که بزرگی خود را در من من بودن جستجو میکنند و ...  (از وبلاگ دیار الوند)

(عکس ها در ادامه مطلب)

.................................

حدود یکماه پیش دوست خوبم آقای الوندی مطلب و تصاویری تلخ درباره وندالیسم کوهستان در وبلاگ خود منتشر کردند که گویا کوهنوردان قیداری تصمیم گرفته بودند کوچکی و حقارت خود را با زخم زدن به سنگ های پاک الوند و با رنگ و اسپری جاودانه کنند. شاید عدم بازتاب گسترده آن توسط کوهنویسان و بی تفاوتی مسئولان باعث شد این عمل زشت دوباره تکرار شود. این بار کوهنوردان با فرهنگی از تهران گلستان و قروه!!!!

این وبلاگ ضمن تقبیح این عمل نابخردانه از مسئولان محترم هیات ها و گروه های مربوطه تقاضا دارد موضوع را پیگیری نموده و با تذکر جدی  به این کوهنورد نماها تکرار چنین خطاهایی را کاهش دهند.

از دوستان عزیزی که این موضوع آنها را نیز  آزرده خاطر ساخته  خواهشمندم با انتشار این عکس ها در وبلاگشان خشم جامعه کوهنوردی را نسبت به آن   بازتاب بیشتری دهند.

ادامه نوشته

سیالان

صعود بهاره به قله ۴۲۰۰ متری سیالان (تنکابن)

اعضای صعود کننده :

محمد رضا بای (سرپرست)

یارمحمد نصیری

جانعلی نصیری

محسن رجبلو

تاریخ صعود ۱۴ - ۱۵ خرداد ۱۳۸۹

مسیر صعود : تنکابن - عسل محله (ارتفاع ۱۲۰۰) - دریاسر (ارتفاع ۱۷۰۰) - هزار چم (ارتفاع ۲۴۰۰)- برفجال (ارتفاع ۳۶۰۰) - قله (ارتفاع ۴۲۰۰)

عکس ها در ادامه

ادامه نوشته

صعود به قله 2960 متری قاسم خان

اعضای شرکت کننده

محمد رضا بای ، یارمحمد نصیری ، جانعلی نصیری و خودم

موقعیت جغرافیایی کیلومتر ۲۵ جاده رامیان به شاهرود

ارتفاع : ۲۹۶۰ متر

حرکت ساعت ۶:۳۰ از رامیان به سمت اولنگ

این هفته هوا خیلی خوب بود به نظر من قاسم خان بهترین کیس برای صعود برای این هفته بود . این هفته کوهنوردای زیادی مهمان قاسم خان بودن که از مسیر های مختلف به سمت قله در حرکت بودن.

عکس هارو هم بزودی براتون میذارم

صعود به قله 4050 متری شاهوار (شاهرود) به مناسبت هفته معلم

بعد از صحبت و نظر خواهی از بچه های گروه به این نتیجه رسیدیم که به مناسبت هفته معلم بریم به قله شاهوار (شاهرود)

صعود یک روزه بود .

این برنامه را من به همراه محمدرضا بای (سرپرست) ، جانعلی نصیری و سید ابراهیم میرخاندوزی اجرا کردیم .

ساعت ۴:۳۰ صیح از رامیان به سمت شاهرود راه افتادیم و ساعت ۷:۳۰ صبح تو منطقه (تاش) بودیم مقداری از مسیر روستای تاش تا آرام جلالی را با ماشین طی کردیم ، این کار یک ساعت مارا از برنامه جلو انداخت ماشین را نرسیده به معدن کنار جاده پارک کرده و در ساعت ۸ صبح به سمت قله راه افتادیم . حدود نیم ساعت تا آرام جلالی راه رفتیم و ساعت ۱۰:۵۰به چشمه خرسی رسیدیم بعد از خوردن آب و آبمیوه و استراحت کوتاهی به راه خودمون ادامه دادیم ، مسیر بعد از چشمه خرسی به علت بارش برف شب گذشته که ارتفاع آن از ۵ الی ۴۰ سانتی متر بود. مقداری از انرژی و وقت مان را به دلیل برف کوبی گرفت هر چند که زیبایی خاصی داشت و موجب نشاط بچه های گروه شده بود . راس ساعت ۲ بعد ازظهر قله را فتح کردیم و پس از گرفتن عکس راه برگشت را پیش گرفتیم. ساعت ۳:۴۵ دقیقه چشمه خرسی برای نهار نشستیم و بعد از خوردن نهار به سمت آرام جلالی و روستای تاش حرکت کردیم ساعت ۶ پیش ماشین بودیم و ساعت ۸:۳۰ هم رسیدیم به شهر خودمون(رامیان)

در ضمن به علت بارش باران در شب و صبح روز جمعه مسیر تا چشمه خرسی گِل فراوانی داشت و این باعث سر خردن و کمی هم اذیت بچه ها شده بود که خوشبختانه در مسیر برگشت خشک شده بود .

امیدوارم که به یاری همه همنوردان و کوه نویسان عزیز همیشه بتونم صعود های خودم را ادامه بدم و مطالبم رو در این قسمت آپ کنم .

برای دیدن عکسها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

صعود به قلعه ماران

زمان اجرا ۳/۲/۸۹

این هفته چهار تا مهمان گل از گرگان داشتیم و بهمون خیلی خوش گذشت

از بچه های خدمون من بودم به همراه محمد رضا بای (سرپرست) و سید ابراهیم میرخاندوزی

اعضای گروه مهمان مهران کاظمی ، رضا کریمی و دو تا شون که اسمشون یادم نیست

برنامه از این قرار بود که صبح بچه های گرگان ساعت ۶ رسیدن رامیان و راه افتادیم به سمت سید کلاته ساعت ۸ از سید کلا به سمت قلعه حرکت کردیم سات ۱۱ جامه شوران بودیم و برای صبحانه نشستیم و بعد از توقفی نسبتا طولانی ساعت ۱۲:۳۰ به سمت قلعه حرکت کردیم . ساعت ۳ تو گهواره بودیم و بعد از گرفتن تعدادی عکس به سمت چشمه رفتیم جاتون خالی روی قلعه هم حسابی نشستیم چند بار چای گذاشتیم و خوردیم ، چند بار هم غذا درست کردیم به هر حال اون روز از گلگشت چیزی کم نمی آورد .  ساعت ۵ هم از قلعه به سمت روستای پاقلعه سرازیر شدیم .

به امید روزی که همه دوست دار طبیعت بشن

هنو عکسا دستم نرسیده به محض رسیدن عکسها میذارمشون تو سایت

صعود به قله 2880 متری چلپق

موقعیت جغرافیایی : کیلومتر 35 جاده رامیان شاهرود

ارتفاع : 2880 متر

تاریخ صعود : جمعه 23/11/1388

حرکت از راهدارخانه به سمت قله چِلپق

تیم صعود کننده : تلفیقی از گروه (زربین رامیان) و گروه (آرامیان رامیان)

همنوردان عزیز صعود کننده

محمد رضا بای (سرپرست گروه زربین)                               مهدی جاهدی (سرپرست گروه آرامیان)

یارمحمد نصیری                                                          مهدی سعیدی

جانعلی نصیری                                                           جعفر بای

سید ابراهیم میرخاندوزی                                                 حاج نصرت صادقلو

محسن رجبلو                                                             محسن بای

مسعود طاهری                                                            مریم بای

خدیجه یازرلو                                                             محدثه غفاری

هستی سعیدی                                                             خانم بای

                                                                            

حرکت از رامیان : ساعت 6:30 از رامیان به سمت ارتفاعات النگ رامیان (بادو) حرکت کردیم هوا ابری و کمی هم سرد بود نرسیده به تخته بادو برف شروع به باریدن گرفت ساعت 8:15 صبح رسیدیم به راهدارخانه ، بارش برف شدید تر و هوا سرد تر شده بود . گروهی از گنبد هم قبل از ما به آنجا آمده بودند و قصد صعود داشتند ولی بنا به مسائل امنیتی از صعود منصرف شده و به سمت تخته بادو محلی که قرار بود امروز جشنواره ساخت مجسمه های برفی در آنجا برگزار شود حرکت کردند . بعد از پوشیدن لباس و آماده شدن بچه ها ساعت 8:30 به سمت قله حرکت کردیم . هوا به مرور سردتر شد و مه غلیظی همه جا را فرا گرفت به طوری که تشخیص چند متر جلو تر برای ما سخت و دشوار شد . بعد از حدود 80 دقیقه وقتی کمی از غلظت مه کاسته شد با همت بچه ها و مسیر یابی خوبی که داشتند توانستیم وارد مسیر اصلی شده و راه خود را به سمت قله از سر بگیریم . ساعت 11:20 دقیقه رسیدیم به سنگ چین روی قله و بعد از گرفتن تعدادی عکس به سمت پایین راهی شدیم. برای زودتر رسیدن به تخته بادو مسیر برگشت را از داخل جنگل با شیب خیلی تند انتخاب کردیم و بیشتر مسیر برگشت در حال سر خوردن بر روی برف بودیم . تنها 25 متر به انتهای مسیر شیب داخل جنگل مانده بود که ناگهان همه چیز جلوی چشمانم سفید و تار شد . من جلو تر از همه در حال سر خردن بودم و 5 نفر دیگر از بچه ها پشت من سر می خردند ، از آنجایی که برف نرم بود مقدار زیادی برف با خودمان حمل می کردیم که ناگهان به شیب خیلی تندی رسیدیم ، من با از دست دادن تعادل خود شروع به معلق زدن و قلت خوردن کردم و بقیه بچه ها هم پشت سر من غلت می خوردند و با برف زیادی که همراهمان بود به انتهای شیب رسیدیم ، من که فقط قسمتی از صورتم بیرون از برف مانده بود به زور خودم را از داخل برف بیرون کشیدم و یکی از خانم های گروه را که زیر برف مدفون شده بود در آوردم ، محسن بای هم با بیرون کشیدن خودش از داخل برفها توانست یکی دیگر از خانم ها را نجات دهد ، همچنین جعفر و حاج نصرت که زیر انبوهی از برف دفن شده بودند توانستند خودشان را نجات دهند . تجربه ی جالب و به یاد ماندنی بود ، در نوع خودش جالب و وحشتناک ، دخترها خیلی ترسیده بودند ، خلاصه بعد از جمع کردن خود بقیه بچه ها هم خودشان را به ما رساندند و همگی به سمت تخته بادو حرکت کردیم . صدای حاج رحمان صالحی نصب توسط بلندگو از دور بگوش می رسید که ظاهرا داشت نفرات برتر جشنواره ساخت مجسمه های برفی را اعلام می کرد . وقتی به تخته بادو رسیدیم (ساعت 2.15) دیگه جشنواره به اتمام رسیده بود و تعدادی از افراد شرکت کننده با در دست داشتن جوایز خود خوشحالی خود را بروز می دادند . حاج رحمان بعد از دیدن بچه های گروه صعود کننده بعد از سلام و خسته نباشید صعود مشترک بچه های گروه (زربین) و (آرامیان) را از پشت بلندگو اعلام کرده و تبریک گفت .

بعد از خوردن چای و مقداری خوراکی به سمت رامیان حرکت کردیم .

با امید اینکه صعودهای فراوانی با همنوردان عزیزم داشته باشم و با امید موفقیت برای تمام کوهنوردان ایرانی ((عموجون))

اینم یک عکس دسته جمعی در نک قله

بقیه عکسها در ادامه

ادامه نوشته

جشنواره ساخت تندیس های برفی

دومین همایش بزرگ ساخت مجسمه های برفی

در جمعه ای که گذشت (23/11/1388) هیئت کوهنوردی شهرستان رامیان طی اقدامی تصمیم به برگزاری دومین همایش ساخت مجسمه های برفی در ناحیه النگ رامیان (بادو)گرفت .

از ابتدای صبح برف ملایمی شروع به باریدن گرفت و تا انتهای همایش به بارش ادامه داد.

در این همایش بالغ بر 400 نفر از ساعات ابتدائی صبح در محوطه اولنگ که مملو از برف بود جمع شده بودند. حدود 30 تندیس از برف توسط افراد شرکت کننده در همایش ساخته و در آخر به نفرات برتر جوایزی اهدا شد . نکته قابل توجه در این همایش شادابی و نشاطی بود که افراد از خود به جا گذاشتند و یک روز به یاد ماندنی را در زندگی خود تجربه کردند .

بقیه عکسها در ادامه

ادامه نوشته

چلپق

این هفته قرار بود بریم مینودشت ولی بهم خورد .

بعد از بهم خوردن برنامه مینودشت ، برنامه چلپق را ردیف کردیم .

موقعیت جغرافیایی : استان گلستان - شهرستان رامیان کیلومتر ۳۵جاده رامیان شاهرود

ارتفاع از سطح دریا : ۲۸۸۰ متر

مسیر حرکت : از بادو تا قله چلپق

همنوردای عزیزی که این هفته منو یاری کردند   

محمدرضا بای ( سرپرست گروه )

جانعلی نصیری

سید ابراهیم میرخاندوزی

حسین بای

و خودم

صبح که از خواب بیدار شدم کوله پشتی را انداختم پشتم و رفتم سر خیابان بعد از 10 دقیقه انتظار وقتی دیدم از محمد رضا خبری نیست بهش زنگ زدم ، محمد رضا بهم گفت امروز قراره با ماشین جانعلی بریم و جانعلی میاد دنبالت ، بهش زنگ زدم جانعلی گفت 10 دقیقه دیگه اونجام منم از فرصت استفاده کردم و رفتم خونه جاتون خالی یه خامه عسل توپ خوردم تا اون موقع صدای زنگ در اومد جانعلی بود وسایلارو برداشتم و رفتم ، اول اومده بود دنبال من بقیه بچه ها رو هم گرفتیم و به سمت بادو راه افتادیم . توی راه چند دستگاه مینبوس هم دیدیم که به سمت بادو میرفتن (کوهنوردای گنبدی بودن که قصد چلپق را در سر داشتند) به هر حال ساعت 8:10 از بادو به سمت قله راهی شدیم کوه نوردای زیادی از گنبد اومده بودند و چلپق یکی از روزهای شلوغ خودش را تجربه می کرد . از شروع حرکت باد تندی شروع به وزیدن گرفت و این هاکی از این بود که امروز یک روز سرد و طوفانی در پیش خواهیم داشت . هر چه به قله نزدیکتر می شدیم سرعت و قدرت باد هم بیشتر می شد . باد به حدی وحشتناک بود که راحت میتونست یک آدم را جا به جا کنه یعنی اگر کمی شل راه میرفتی حتما باد بلندت می کرد . ساعت 11:50 همراه با گروه شوکا گنبد قله را صعود کردیم و با آنها تعدادی عکس به یادگار گرفتیم و بعد از چند دقیقه توقف روی قله به دلیل سرمای زیاد به سمت پایین حرکت کردیم (بچه های شوکا چند دقیقه زود تر از ما راه افتادند ما هم بعد از چند دقیقه پشت سر آنها) چیزی که باعث تعجب ما می شد این بود که هر چه به سرعت خودمون می افزودیم اثری از بچه های گنبد نمی دیدیم . به محمد رضا می گفت « احتمالا مسیر را اشتباه رفتند» مسیر برگشت را از داخل جنگل که شیب زیادی هم داشت اومدیم و بیشتر مسیر اسکی می کردیم . اون روز تجربه خوبی برای من بود و واقعا بهم خوش گذشت .

به امید روزی که قله های افتخار را (در زندگی و کوه ) یکی پس از دیگری با موفقیت پشت سر بگزارید . با تشکر عموجون

بقیه عکسها در ادامه

 

ادامه نوشته

صعود به قاسم خان

 همنوردایی که این هفته یار و یاور من بودند.

دوستان خوبم محمد رضا بای ، جانعلی نصیری ، سید مجتبی حسینی ، سید ابراهیم میرخاندوزی ، حمید سعیدی و حسین بای خودم هم که عموجون

اولین صعود برفی امسال ، این هفته جمعه رفتیم قاسم خان (ارتفاعات بادو ) در 40کیلو متری جنوب رامیان مرز بین رامیان و شاهرود .

صبح که از خواب بیدار شدم بد جوری باران می بارید . از این موضوع خیلی خوشحال شدم چون با بارانی که توی شهر می بارید به احتمال خیلی زیاد تو ارتفاعات بادو برف می بارید . ساعت 6:30 صبح سوار بر ماشین به مقصد بادو حرکت کردیم به دشت بادو که رسیدیم بله حدسی که زده بودم درست از آب در آمد برف شدیدی در حال بارش بود و زمین از برف پوشیده شده بود .ساعت 8:20 به طرف قله راه افتادیم . از دیدن مناظر اطراف واقعا آدم از خود بی خود می شد ، من آخر از همه راه افتادم و توی راه فقط عکس می گرفتم و حض می کردم بعد 6 ماه دوباره راه رفتن توی برف و  دیدن مناظری به این زیبائی . ساعت 12 رسیدیم به آخرین پناه گاه توی مسیر که تا قله تنها 1 ساعت مونده بود دو تا از بچه ها که با مشکل مواجه شده بودن اونجا موندن و ما به راهمون ادامه دادیم ساعت 1:10 رسیدیم به قله ، بعد از رسیدن به  قله من بقدری انرژی داشتم که می تونستم دو تا قاسم خان دیگرو برم و برگردم ، اون روز انرژی من چند برابر شده بود . بعد از گرفتن تعدادی عکس یادگاری به سمت پناه گاه برگشتیم ، به پناهگاه که رسیدیم بعد از خوردن نهار و چای آماده شدیم و به سمت ماشین حرکت کردیم . ساعت 5 رسیدیم کنار ماشینها و سوار بر ماشین به سمت خونه حرکت کردیم .

فقط میتونم بگم که واقعا طبیعت دل آدمو شاد و از هر چی غم و اندوه دور می کنه .

به امید روزی که همه مردم ایران زمین به طبیعت اهمیت بدن و به امید موفقیت های بی شمار برای همه کوهنوردان و همنوردان ایران زمین .

قربان شما عموجون .

 

عکسها در ادامه مطلب

ادامه نوشته

طبیعت بکر رجن

جاتون خیلی خالی بود

این هفته رفتیم به یکی از روستاهایی که توسط دولت کوچ داده شده ، روستای رجن با طبیعتی بسیار زیبا و دوست داشتنی در 20 کیلومتری جنوب رامیان واقع شده است ،  مسیر آن از کنار جاده تا روستا ، مال رو و جنگلی می باشد .

قرار بود ساعت 6:30 محمد رضا بیاد دنبالم ساعت 6 از خاب بیدار شدم زنگ زدم به حمید و از خواب بیدارش کردم آخه حمید خونش گبد و تا برسه رامیان کمی طول می کشه بعد آماده شدم و زدم بیرون رفتم نان گرفتم و منتظر محمد رضا شدم محمد رضا که اومد سوار ماشین شدم و راه افتادم تو ماشین علاوه بر محمد رضا حسین بای برادر محمد رضا ، سید ابراهیم و یکی از دوستان محمد رضا به همراه پسرش هم اومده بود و حمید حم از پشت به ما اضافه شد .ساعت 7:30 از کنار جاده به سمت روستا راه افتادیم و ساعت 9 رسیدیم به روستا، اونجا تسمیم گرفتیم به چشمه ای که بالای روستا بود برویم که حدود نیم ساعت تا چشمه راه بود . کنار چشمه نشستیم و نهار خوردیم و ساعت 1 به سمت روستا برگشتیم ، بعد از پر کردن بطری های آب به سمت پایین حرکت کردیم و ساعت 3 کنار ماشین ها بودیم .

بازم جاتون خیلی خالی واقعا آدم از دیدن این همه زیبائی سر حال میاد .

بقیه عکسها در ادامه مطلب

ادامه نوشته

سید کلا به جام شوران

این هفته جمعه 8/8/88 من ، محمد رضا بای و سید ابراهیم میرخاندوزی رفتیم جام شوران ساعت 6:45 از رامیان راه افتادیم 7 سیدکلا بودیم. 7:10از سیدکلا راه افتادیم ، خیلی وقت بود جام شوران نرفته بودم شاید آخرین بار قبل از ماه رمضان بود ، مسیر رفت از سید کلا تا جام شوران بترتیب عبارتند از ( تپه آرام ، چلگی ، نظرکرده ، درختعلی و سر انجام جام شوران ) توی راه کوه نوردای زیادی رو دیدیم عده ای همین طور که به راه حودشون ادامه می دادن از طبیعت استفاده کرده و آواز می خوندن . جنگل کاملا چهره پاییزو به خودش گرفته بود ، درختا لباس سبزشونو در آورده بودن و لباسهای  خوش رنگ زرد و قرمزو نارنجی به تن کرده بودن طبیعت واقعا دیدنی و دلنواز بود . ساعت 9:30 رسیدیم به پناهگاه جام شوران چند دقیقه بعد یک گروه دانش آموز هم اومدن فکر کنم بیست و خورده ای نفر می شدن با خودم گفتم هیچی امروز باید کلی آشغال از اینجا جمع کنم ولی از آونجا که مربی شون کوهنورد بود بهشون گفت آشغال رو زمین نریزن و جمع کنن تو یه پلاستیک . ساعت 12:30 به سمت سید کلا سرازیر شدیم و حدود ساعت 3 رسیدیم خونه ، خلاصه اینکه این هفته واقعا بهم خوش گذشت جای همتون خالی بود

اینم عکس از جام شوران و نمای دیواره قلعه میران

IMG_2559.jpg

سماموس

قله سماموس

گزارش صعود یک روزه به قله 3620 متری سماموس

چهارشنبه 28/5/88

اعضای صعود کننده از گروه زربین رامیان

محمد رضا بای           جانعلی نصیری           حمید سعیدی             محسن رجبلو

مسیر حرکت : رامیان – رامسر – جواهرده – قله سماموس

ساعت 12 شب سه شنبه از رامیان به سمت رامسر حرکت کردیم ، در رامسر بعد از عبور از دره ای سرسبز و زیبا در ساعت 7 صبح به جواهر ده در 25 کیلومتری رامسر رسیدیم بعد از آماده شدن و برداشتن وسایل راه افتادیم ، حدود 15 دقیقه راه رفتیم و در بالای آبشار کنار آب برای استراحت و خوردن صبحانه توقف کردیم . ساعت 9 راه خودمونو از داخل دره و بر خلاف مسیر آب به سمت قله از سر گرفتیم ، مسیر بسیار جذاب و زیبا بود پاکوب داخل دره با شیبی ملایم و در بعضی جاها کمی تند ادامه داشت ، حدود ساعت 11در انتهای دره و در جایی که مسیر قله به دو قسمت تقسیم می شد ( مسیر اول که از باغ دشت می رفت و مسیر دوم که از جنوب غرب قله به قله می رسید ) چشمه ای است که آب زلال و فراوانی از آن می جوشد ، این چشمه آخرین آب موجود در مسیر بوده و کوهنوردان آب مورد نیاز مسیر را از این چشمه تهیه می کنند . بعد از پر کردن قمقمه ها از مسیر جنوب غربی به راهمون ادامه دادیم . هوا تقریبا نیمه ابری بود ولی آفتابی که گاه گاهی از لای ابرها می تابید حسابی چشمامو می سوزوند ، حدود 3 ساعت که راه رفتیم تازه فهمیدیم آبی که برای مسیر برداشتیم خیلی کمه به همین دلیل مجبور به جیره بندی آب شدیم ، تنها آبی که مانده بود یک قمقمه آب برای 5 ساعت پیاده روی بود که باید 4 نفری استفاده می کردیم . حدود ساعت 1 برای استراحت و خوردن چای در کنار جاده نشستیم و بعد از استراحت کوله هارو همونجا گذاشتیم و با یک کوله حمله به قله حمله کردیم ، دیگه رسیده بودیم پای قله و باید پاکوب زیر قلرو بالا می رفتیم یکی از اعضای گروه به دلیل ارتفاع زدگی ، ضعف زیاد و سرگیجه توانایی همراهی با گروه رو نداشت و با هماهنگی گروه و سرپرست گروه آقای بای تصمیم گرفتیم تا در پای قله منتظر بمونه و بعد از استراحت برگرده پیش کوله ها ، حدود 30 دقیقه بعد از بالا رفتن از پاکوب زیر قله یکی دیگه از اعضا حالش به هم خورد و اجبارا گروه 2 نفره به راه خودش ادامه داد، بعد از طی 35 دقیقه بقعه سیدی که در بالای قله دفن بود از دور نمایان شد . راس ساعت 16:50 دقیقه قله را فتح کردیم . دیگه از تشنگی گلویم خشک خشک شده بود و لبهایم ترک برداشته بودند ، در بالای قله کلبه بزرگی وجود داشت که به سه قسمت تقسیم شده بود در اتاق وسطی سیدی دفن بود و در اتاقهای سمت چپ و راس ضاهرا عده ای گه گاه شبها را در آنجا به سر می بردند . داخل اتاقها را گشتیم ولی آبی برای رفع تشنگی پیدا نکردیم تنها چیزی که پیدا کردیم مقداری آبلیمو بود با خوردن آبلیمو گلویی خیس کردیم البته بهتره بگم گلویی ترش کردیم و جون دباره ای گرفتیم ، بعد از گرفتن چندتا عکس به طرف پایین قله حرکت کردیم ساعت 18:15 دقیقه رسیدیم پیش بچه ها ، کوله ها رو برداشتیم و راه افتادیم به سمت جواهرده ، بعد از طی حدود 1 ساعت به یک موتوری بر خوردیم ، داشت می رفت ماشینش رو بیاره که کمی بالا تر گذاشته بود و قرار شد گروه پیش زنبورهایی که همون نزدیکی بود استراحتی کنه تا موقع برگشتن ما رو هم تا جواهرده برسونه ، بعد از حدود 15 دقیقه رسیدیم پیش کندوهای زنبور عسل صاحب کندوها مرد میان سالی بود ازش تقاضای آب کردیم ، بعد از خوردن آب و استراحت حدود ساعت 8 جوانی که قرار بود باهاش تا جواهر ده بریم با ماشین اومد سوار ماشین شدیم و راس ساعت 9 شب رسیدیم جواهرده .

با آرزوی توفیق و موفقیت برای تمام کوهنوردان و کوه نویسان  ایران زمین « با تشکر عموجون »

تقدیم به دوست خوبم جلال  که فردای این صعود در دریای بابلسر طعمه امواج خروشان دریا شد و اینگونه دوستان خود را در اندوه فرو برد ، روحش شاد .

عکسها در ادامه

ادامه نوشته

قلعه ماران

جمعه 22 مرداد 1388

ساعت 6:30 دقیقه صبح بود که حمید با مزدا اومد ، مسعود هم باهاش بود من هم سوار شدم و حرکت کردیم بسمت خونه پدر حمید از اونجا محمد رضا هم به جمعمون اضافه شد و رفتیم دنبال سید مجتبی بعد به سمت سید کلاته راه افتادیم . هوا خیلی ملس بود نم نم باران تو این فصل از سال خیلی حال میداد . ساعت 7:30 از سید کلاته به سمت جام شوران حرکت کردیم مسیر زیاد هم گل نشده بود با این وجود زمین سُر بود . ساعت 10:30 رسیدیم جام شوران ، بعد از خوردن صبحانه و استراحت ساعت 1 به سمت قلعه ماران حرکت کردیم شدت باران بیشتر و مسیر قله خیلی لغزنده شده بود و در بعضی جاها مجبوراً چهار چنگولی بالا میرفتیم کمی که بالا تر رفتیم من و سید از بچه ها جدا شدیم تا زودتر به قله برسیم و به خاطر بارش باران آتش روشن کنیم و چای بذاریم تا بچه ها هم برسن ساعت 3:30 ورودی قله بودیم . وقتی سرچشمه رسیدیم آقای سمیعی یکی از گله دارهای روی قله رو دیدیم بعد از شستن گِلهای دست و پامون با اجازه آقای سمیعی رفتیم تو آرام و چای گذاشتیم تا اون وقت بچه ها هم از راه رسیده بودن بعد از خوردن چای و خشک کردن لباسها ساعت 5 از قله به سمت پایین سرازیر شدیم ولی به دلیل دیر شدن و برای اینکه به تاریکی نخوریم تصمیم گرفتیم از مسیر روستای پاقلعه برگردیم و به یار محمد زنگ زدیم تا بیاد روستا دنبالمون ساعت 7:45  غروب رسیدیم به روستا دستش درد نکنه یارمحمد نیم ساعتی بود که منتظر ما بود . ساعت 9.20 شب بعد از یک صعود موفق و خوب رسیدیم خونه .

موفق و پیروز باشید «عموجون»

گزارش صعود به قله 4200 متری سیالان تنکابن از جبهه شمالی

بنام خدا

به یاد جان باختگان حادثه تلخ دماوند همنوردان عزیزمان ساجده کشمیری ، فرخنده معماری و حمید ترابی

ارتفاع قله : ۴۲۰۰                 تاریخ حرکت : ۱۴/۰۳/138۸           مدت برنامه : ۷۲ ساعت

اعضا صود کننده : محمد رضا بای ، جانعلی نصیری ، سید مجتبی حسینی ، رمضانعلی ترابی و محسن رجبلو

چهار شنبه 13 خرداد 1388

ساعت 17 از رامیان به سمت تنکابن راه افتادیم نرسیده به بندرگز با آقای ترابی تماس گرفتیم تا خودشو برسونه کنار جاده ، وقتی رسیدیم بندرگز کمی طول کشید تا آقای ترابی برسه آقای ترابی و چهار تا از دوستاش ، وقتی اومدن به راهمون ادامه دادیم . آمل برای شام وایستادیم و بعد از خوردن شام راه افتادیم . ساعت 3 صبح به خیال خودمون به روستایی (عسل محله) که قرار بود شب اونجا بخوابیم و صبح به طرف قله حرکت کنیم رسیدیم ولی متوجه شدیم که روستا رو اشتباه اومدیم . به هر حال شب همونجا خوابیدیم  .

پنج شنبه 14 خرداد 1388

بعد از خوردن صبحانه برگشتیم و از کنار هتل سیالان جاده ای که به عسل محله می رفت طی کردیم تا اینکه به روستا رسیدیم . ساعت 9 صبح از عسل محله به سمت قله حرکت کردیم ، مسیر زیبا و جذابی بود ساعت 10 دریاسر بودیم ( دشت بسیار زیبا و سرسبزی که در راهمون به قله از آن گذشتیم ) بعد از 75 دقیقه راهپیمایی ساعت 11:15 دقیقه به انتهای دشت رسیدیم . بعد از استراحت چند دقیقه ای و برداشتن آب از کوه بالا رفتیم ساعت 12:30 به هزار چم رسیدیم ( هزار چم جلگه ای سرسبز و زیبا که بدلیل مسیر پیچ در پیچی که برای گرفتن شیب تا انتهای آن درست کرده اند به هزار چم معروف شده است) ساعت 13:50 دقیقه بعد از طی حدودا نصف بیشتر هزار چم برای خوردن نهار اتراق کردیم ، بعد از خوردن نهار و استراحت ساعت 15 به راه خودمون ادامه دادیم تا ساعت 15:45 به انتهای هزارچم رسیدیم و پس از استراحتی کوتاه به سمت گوسفند سرا حرکت کردیم توی راه گروه های زیادی در حال برگشتن بودن و وقتی در باره مسیر ازشون سوال می کردیم هر کدوم یک چیز متفاوت جواب می داد ، یکی می گفت تا برفچالها 9 ساعت ، یکی دیگه می گفت 12 ساعت ، تا اینکه آقای اسماعیلی رو دیدیم از بچه های تنکابن و راه بلد مسیر تا قله بود آقای اسماعیلی گفت 2 تا 3 ساعت تا برفچال مونده از اونجا تا قله هم 4 ساعت ، بچه هایی که از بندرگز باهامون اومده بودن دیگه نمی تونستند راه بیان برای همین آقای ترابی اونارو برد تو گوسفندسرا و کمپشونو برپا کرد ما هم حرکت کردیم به سمت برفچالها ، 2 تا یخچال کوچیک رو رد کردیم و اول یخچال سوم به گروهی که از قزوین می اومدن (جبهه جنوبی ) برخوردیم بچه های قزوین خیلی بهمون روحیه دادن بعد شروع کردیم به بالا رفتن تو یخچال حدود یک ساعت طول کشید تا از یخچال خارج بشیم از یخچال که در اومدیم آقای ترابی رو دیدیم که اول یخچال بود و داشت می اومد بالا بعد از حدود 1 ساعت و خرده ای ساعت 19:30 به برفچال که در ارتفاع ۳۶۵۰ بود رسیدیم کمپ رو برپا کردیم و آقای ترابی هم بعد از 1 ساعت رسید ، بعد از خوردن چای و شام خوابیدیم اونم چه خوابیدنی آخه چادر ما برای 4 نفر بود و با اومدن آقای ترابی ما 5 نفر شده بودیم به هر حال هر طور بود شب رو به صبح رسوندیم .

برای دیدن عکسها کلیک کنید

جمعه 15 خرداد 1388

ساعت 5:30 از خواب بیدار شدیم و بعد از خوردن صبحانه ساعت 7 به سمت قله حرکت کردیم بعد از طی نصف راه ابتدای یکی از یخچالها آب زلالی از زیر برف در جریان بود قمقمه ها رو پر کردیم و به راهمون ادامه دادیم . ساعت 10 رسیدیم به نوک قله ، قله سیالان ، بعد کمی استراحت و گرفتن تعدادی عکس به سمت برفچال سرازیر شدیم ، موقع برگشت تا کمپ بیشتر مسیر را که 2 تا یخچال خیلی بزرگ بود با اسکی پایین اومدیم خیلی باحال بود . ساعت 11:30 رسیدیم به کمپ و بعد از خوردن نهار و جمع کردن وسایل ها به سمت پایین حرکت کردیم در حالی که همه گروه ها بجز ما و یک گروه دیگه که هنوز از قله بر نگشته بود ، حرکت کرده و برگشته بودند . من که از همون بالا با اجازه محمد رضا نشستم تو یخچال و تا خود گوسفند سرا اسکی کردم ، جانعلی و مجتبی هم از پشت من می اومدن ، به گوسفند سرا که رسیدیم بعد از حدود 15 دقیقه محمد رضا و آقای ترابی هم که بعد از اومدن ما اونها هم با اسکی خودشونو به ما رسوندن ، ساعت 14:15 از گوسفند سرا حرکت کردیم به سمت هزار چم ، از هزار چم که در اومدیم اول جنگل برای استراحت و خوردن چای نشستیم و بعد از خوردن چای به راهمون ادامه دادیم ، مسیر جنگلی بعد از دریا سر تا عسل محله خیلی شلوغ بود و جمعیت زیادی اومده بودن تا از طبیعت لذت ببرن ، ساعت 7 غروب بود که رسیدیم عسل محله ، بعد از عوض کردن لباسها و استراحت کوتاهی از عسل محله خارج شدیم و ساعت 4 صبح روز 16 خرداد 1388 رسیدیم رامیان .

با آرزوی موفقیت برای همه کوهنوردان و کوه نویسان عزیز amoojoon

برنامه روزهای پنج شنبه و جمعه (8 و 9 ) اسفند ماه

 

صعود به قله توچال به یاد همنورد عزیزمان زنده یاد امین بای که هفته گذشته از تیر سنگی سقوط کرد و جان خود را از دست داد .

ارتفاع قله : 3962                  تاریخ حرکت : 8/12/1387                ساعت حرکت : 3:30 بعد از ظهر        

مدت برنامه : دو روزه

نفرات صعود کننده :

1-    محمد رضا بای                                        7- احسان بای

2-    یارمحمد نصیری                                       8- محمد امین هدایتی

3-    جانعلی نصیری                                        9- رضا رجبلو

4-    سید مجتبی حسینی بای                        10- حسین اسلامی

5-    محسن رجبلو                                         11- مصطفی

6-    آریا بای                                                  12- مسعود

از چند ماه پیش طبق برنامه ریزی های قبلی قرار بر این بود که هشتم و نهم اسفند یک صعود با شب مانی به قله توچال داشته باشیم با هماهنگی هایی که آریا با برادرش کرده بود قرار شد چهارشنبه شب از رامیان به سمت تهران حرکت کنیم ، ساعت 9 شب دو ماشینه راه افتادیم  ، من و آریا و سید مجتبی و پسر خالهء رضا که تا گرگان همسفر ما بود و گرگان پیاده میشد با ماشین رضا رفتیم ، یارمحمد ، جانعلی و صادق هم با سمند محمد رضا . موقع رفتن از جاده فیروزکوه رفتیم توی راه بارش برف خیلی شدید بود . ساعت 4 صبح تهران پارس جلوی ترمینال شرق رسیدیم ، من خیلی گشنم بود برای همین رفتم چند تا کیک گرفتم آوردم با بچه ها خوردیم نیم ساعت بعد محمد رضا شون هم رسیدن ساعت 5 صبح هم خونه احسان اینا بودیم وارد خونشون که شدم دیدم ایولا برای همه جا انداخته من که سریع لباسهامو عوض کردم و تخته گاز خوابیدم بقیه بچه ها هم همینطور ، صبح ساعت 9 از خواب بیدار شدم دیدم همه بیدارشدن صبحانه که خوردیم جانعلی و آریا رفتن وسایل خوراکی که باید با خودمون میبردیم بخرن ، ما هم کوله هامونو جمع و جور کردیم . آریاشون که اومدن من و جانعلی وسایل های خوراکی را تقسیم بر 11 کردیم که هر کدوم از بچه ها یکی از بسته ها را بذارن توی کوله هاشون ، محمد امین و حسین قرار شد فردا ساعت 2 صبح با دوستشون که اسمش مسعود بود بیان ما هم ساعت 1:30 بعد از ظهر از خانه زدیم بیرون و ساعت 2:30 بعد از ظهردربند بودیم ، سریع کوله ها را گذاشتیم پایین تا ماشینها را ببرن پارکینگ شهرداری که همین نزدیکی ها بود . ما هم با مجسمه کوهنوردی که تو میدان دربند بود چند تا عکس انداختیم . محمد رضا و رضا که اومدن مصطفی هم که از دوستهای احسان بود و قرار بود با ما بیاد هم از راه رسید ، ساعت 3 بعد از ظهر بود که به سمت قله استارت زدیم توی راه اکثرا داشتن بر میگشتن عده معدودی هم مثل ما به سمت بالا در حرکت بودن ساعت 4.55 رسیدیم به هلال احمر بعد از استراحت کوتاهی دوباره راه افتادیم تازه سختی راه شروع شده بود آخه رسیده بودیم به سیم بکسل ، مسیری بود که دو طرف راه طناب کشی شده بود برای اینکه کوهنوردان با کمک طناب بتونن برن بالا وسط های راه سیم بکسل وقتی به آبشار دوقلو رسیدیم منظره جالب و هیجان آور آبشار من ، آریا ، جانعلی و احسان را به سمت خودش کشید بعد از گرفتن عکس متوجه شدیم که از بقیه بچه ها عقب ماندیم و همین عقب ماندن باعث شد تا نیم ساعت دیر تر از بقیه ساعت 6.40 غروب به شیرپلا برسیم البته نرسیده به شیرپلا مقداری هم هیزم جمع کردیم برای روشن کردن آتش ( آخه مگه میشه با جانعلی کوه بری و آتش روشن نکنی ) کمی استراحت که کردیم ، چای و شام را خوردیم . بعد از کلی معتل و هزار دنگ و فنگ توانستیم یک اتاق بگیریم که بشه توش 10 نفری خوابید صبح هم بعد از خوردن صبحانه و تحویل دادن اتاق وقتی رفتیم داخل رستوران شیرپلا دیدم حسین ، محمد امین و مسعود هم رسیدن اونا هم که صبحانه خوردن ساعت 7:10 صبح از شیرپلا به سمت قله حرکت کردیم توی راه از گروه های زیادی جلو زدیم مسیر خیلی شلوغ و باحال بود هوا هم عالی بود ساعت 9:10 صبح به جانپناه امیری رسیدیم یک گلویی تازه کردیم و بعد از نیم ساعت دوباره حرکت کردیم نمیدونم مسیر داشت سخت می شد یا من داشتم خسته می شدم ولی با همه خستگی که داشتم به راه خودم ادامه می دادم دیگه کم کم هوا داشت بهم میریخت و طوفانی می شد برای همین مجبور شدم کاپشن بپوشم هر چی به قله نزدیک تر می شدیم سوز هوا بیشتر و سرعت باد تندتر می شد شمارش معکوس ستونهایی که شماره گذاری شده بودند شروع شده بود و من به امید اینکه به ستون شماره 50 برسم خودم را استوار تر می کردم ، این اولین صعود موفق بالای 3900 من بود بالاخره ستون شماره 50 را هم پشت سر گذاشتم ساعت 11:20 قله را فتح کردیم ، برای اینکه از سوز سرما در امان باشیم داخل رصد خانه شدیم و نفسی تازه کردیم . بعد از گرفتن عکس از مسیر ولنجک قله را ترک کردیم و به سمت پایین سرازیر شدیم قرارمون این بود که مسیر برگشت را با تله کابین بیایم تو ایستگاه هفت اسکی بازهای زیادی در حال تمرین و اسکی بودند . داخل ایستگاه هفت شدیم و سوار تله تا ایستگاه پنج آمدیم ، اولین بارم بود که سوار تله می شدم . از ایستگاه پنج مستقیم برای ایستگاه یک بلیط گرفتیم . وقتی به ایستگاه سه رسیدیم ماموری که بلیط ها را بازدید میکرد گفت مراقب خودتان باشید ،تله حرکت کرد ، تقریبا وسط های ایستگاه سه تا یک بودیم که تله از حرکت ایستاد نمی دانم چی شده بود ولی نزدیک به 15 دقیقه در ارتفاع 150 متری بین زمین و آسمان معلق بودیم ، چطور بگم ولی تو این موقعیت گیر کردن توی این ارتفاع هم حال    می داد هم وحشتناک بود ، از اینا گذشته همین موقع باد هم شروع به وزیدن کرده بود و کابین را تکان می داد بعد از چند بار حرکت کردن و ایستادن کابین بالاخره تله درست شد و حرکت کرد حدود ساعت 1 بعد از ظهراز تله پیاده شدیم و رفتیم به پارکینگ سوار ماشینها شدیم و به خانه احسان رفتیم ساعت 3:30 بعد از ظهر به خانه رسیدیم . ماشا الله احسان به کمک محمد امین مثل یک کدبانو سریع برای شام ماکارونی درست کردند . ما هم برای رفع خستگی  یکی یکی رفتیم و دوش گرفتیم . بعد از خوردن شام و جمع کردن وسایلها ساعت 8 شب به سمت رامیان راه افتادیم توی راه قرار شد یک سرویس دیگه شام بخوریم برای همین ساعت 1 صبح یکی از رستوران های ساری نفری یک پرس اکبر جوجه سفارش دادیم ، شامش اصلا کیفیت نداشت بعد از خوردن شام به سمت رامیان حرکت کردیم و ساعت 3:50 صبح رامیان سر کوچه خونمون از بچه ها خداحافظی کردم و از ماشین پیاده شدم.

 این هم از برنامه توچال که خیلی خوش گذشت . جای همتون خالی

امیدوارم که در همه مراحل زندگی، خودم و همنوردانم مثل این صعود موفق و پیروز باشیم .

با آرزوی موفقیت برای همه کوهنوردان ایران زمین و به امید صعودهای بزرگتر این صعود را تقدیم می کنم به همنورد عزیز زنده یاد امین بای

با تشکر amoojoon_bahal

قلعه ماران

بسمه تعالی

جمعه 18/11/1387

این هفته قرارمون قلعه ماران

پنج شنبه آخر شب از باشگاه که اومدم کوله پشتی رو بستم و آماده کردم برا فردا صبح ، قرار بود صبح ساعت 6:45 محمد رضا بیاد دنبالم ، ساعت 6:30 از خواب بیدار شدم لباسامو عوض کردم و منتظر تلفن محمد رضا بودم ، ساعت 7 محمد رضا بهم زنگ زد گفت بیا سر کوچه ساعت 7:03 سوار ماشین شدم بعد رفتیم دنبال یارمحمد ، سید مجتبی و آخر سر هم جانعلی رو سوار کردیم و به سمت روستای سید کلاته راه افتادیم ، ساعت 7:40 ماشین رو تو روستا پارک کردیم و به سمت جام شوران (مقصد اول ) حرکت کردیم . هوا خیلی خوب بود تا حدی که من تمام لباسامو در آوردم و فقط با یک تی شرت به راه ادامه دادم . پنج شنبه آخر شب از باشگاه که اومدم کوله پشتی رو بستم و آماده کردم برا فردا صبح ، قرار بود صبح ساعت 6:45 محمد رضا بیاد دنبالم ، ساعت 6:30 از خواب بیدار شدم لباسامو عوض کردم و منتظر تلفن محمد رضا بودم ، ساعت 7 محمد رضا بهم زنگ زد گفت بیا سر کوچه ساعت 7:03 سوار ماشین شدم بعد رفتیم دنبال یارمحمد ، سید مجتبی و آخر سر هم جانعلی رو سوار کردیم و به سمت روستای سید کلاته راه افتادیم ، ساعت 7:40 ماشین رو تو روستا پارک کردیم و به سمت جام شوران (مقصد اول ) حرکت کردیم . هوا خیلی خوب بود تا حدی که من تمام لباسامو در آوردم و فقط با یک تی شرت به راه ادامه دادم . برادر یارمحمد هم مقداری از راه رو با ما همراه شد می رفت جنگل نمیدونم برا چی ... سگ یارمحمد هم مثل همیشه باهامون اومد ، خیلی سرحال بود بهش حسودیم می شد میدوید و اینور ، اونور می پرید ، رو برفا دراز می کشیدو قلت میزد . تو را به گروه کوهنوردی شوکای گنبد برخوردیم حسین رجبلو هم باهاشون بود نمیدونم چی شد ولی سید پرید جلو با یکی از بچه های شوکا روبوسی کرد و با هم گرم سلام و احوالپرسی شدن مثل اینکه یکی از دوستای دوران دانشگاه بود . منم به حسین گفتم آبو از توی کوله در بیاره تا یه دهنی تر کنم یه قلب آب خوردمو دادم تا بچه های شوکا هم بخورن تو همین حین متوجه شدم بچه ها کلی از ما جلو افتادن از حسین خداحافظی کردیم و خودمونو به بچه ها رسوندیم تو راه چند گروه دیگرو هم دیدیم . ساعت 10:05 جام شوران زیر تخته سنگ بودیم یه گروه دیگه هم اونجا نشسته بود از بچه های گنبد بودن ، جانعلی مثل همیشه آتیش درست کرد و سریع چایی گذاشتیم و تخم مرغارو نیمرو کردیم ، جاتون خالی صبحانه خوشمزه ای شده بود ولی این صبحانه خوشمزه برای من خیلی گران تموم شد ، لقمه آخرو که خوردم انتهای کام بالا از داخل یک تاول بزرگ خونی زد بدجوری می سوخت ولی به خودم نمی آوردم . هر طوری بود ترکوندمش تا خیالم راحت شد . قرارمون قله بود ولی جانعلی به خاطر پاش نتونست بیاد ، سید هم چون کمی ناخوش بود پیش جانعلی ماند . به هر حال ساعت 10:50 من و محمد رضا به همراهی یاری به طرف قله (قلعه ماران مسیر دوم) حرکت کردیم مسیری که انتخاب کردیم یک مسیر پر برف بود که خیلی سخت می شد برف کوبی کرد ، مقداری از مسیرو محمد رضا برف کوب کرد و مابقی راه رو یاری ، نمیخوام تعریف کنم ولی ماشالله یاری مثل بولدوزر برف رو می کوبید میرفت جلو منم خیلی راحت از پشت اونا می رفتم ، وقتی وارد پاکوب اصلی قله شدیم بعد از طی مقدای کوتاه از مسیر یه صدایی شنیدیم انگار یکی کمک می خواست ، یکی از جوانهای روستای پاقلعه از یک سخره بلند بالا رفته بود ولی نمی تونست بیاد پایین ، یارمحمد رفت به کمکش ما هم به راهمون ادامه دادیم یار محمد هم بعد از نجات جوان به ما اضافه شد ساعت 2:12 دقیقه پای گهواره (ورودی قله ) بودیم ، تو گهواره چندتا عکس گرفتیم بعد وارد محوطه قله شدیم . چند نفر از دور دیده می شدن ، نزدیکتر که اومدن دیدم بچه های گروه فتح رامیان هستند ( حاج رحمان و بچه ها ) (من هم قبلا تو همین گروه بودم ) با هم خوش و بشی کردیم بعدش بچه های فتح رفتن ماه هم بعد گرفتن چند تا عکس یه چیزی خوردیم و از قله سرازیر شدیم . تو راه برگشت بیشتر مسیرو اسکی کردیم جاتون خیلی خالی ، همونطور که سُر می خوردیم میومدیم پایین یهو من تعادلمو از دست دادم ، خوردم به یک درخت بعد چند تا ملق زدم محمد رضا میگه شانس آوردی سرت نخورد به این سنگهای بزرگ وگرنه ... ولی شانس بزرگتری که آوردم این بود که نیزه ای که دستم بود تو شکمم نرفت ، اما خودمونیم خیلی حال داد دوست داشتم این صحنه برام تکرار بشه مخصوصا اون قسمتش که در حال ملق زدن بودم . بعد یک ساعت و 15 دقیقه رسیدیم زیر سنگ پیش سید و جانعلی ، بعد از خوردن چایی و نهار ساعت 4:35 به طرف روستا حرکت کردیم طبق معمول وقتی رسیدیم روستا هوا تاریک شده بود . سوار ماشین شدیم و حرکت به سمت خونه ، ساعت 6:50 محمد رضا من رو جلو خونمون پیاده کرد . اینم از برنامه این هفته خیلی خوش گذشت .

با آرزوی موفقیت برای تمام کوهنوردان و کوه نویسان ایران زمین

گزارش صعود زمستانه به قله 4000 متری شاهوار

بسمه تعالی

گزارش صعود زمستانه به قله 4000 متری شاهوار

 

تاریخ حرکت : 21/9/1387

زمان حرکت : 15/13 دقیقه بعد از ظهر

مقصد : قله شاهوار

مسیر حرکت : رامیان ، جاده اولنگ ، بستام ، مجن ، تاش ، قله شاهوار

تیم صعود کننده : زربین رامیان

اعضای گروه صعود کننده :

1. محمد رضا بای (سرپرست وبرنامه ریز گروه)

2. یار محمد نصیری (راهنما وسر قدم)

3. جانعلی نصیری

4. سید مجتبی حسینی بای

5. محسن رجبلو

تصمیم ابتدایی صعود را از اوایل آبان گرفته بودیم و مصمم بودیم به مناسبت روز جهانی کوهنوردی ( 20 آذر ) صعود زمستانه به یکی از قلل مرتفع داشته باشیم .

بعد از بررسیهای فراوان به دلایل مختلف و عمده ترین دلیل یعنی در دسترس بودن قله شاهوار مصمم شدیم به این قله زیبا صعود کنیم اطلاعات دریافتی حاکی از این بود که دو هفته قبل بارش شدید برف در منطقه اتفاق افتاده بود به طوری که در مدت 3 روز بارندگی در شهرستان شاهرود بیش از 45 میلیمتر باران باریده بود که به گفته آقای افیانی رئیس اداره هواشناسی شاهرود معادل 8 ماه در سه روز بارندگی داشته است .

ابتدا در روز سه شنبه جلسه ای با حضور اعضای گروه صعود کننده جهت برنامه ریزی صعود داشتیم و امکانات لازم را بررسی و تسمیم گرفته شد ، کمبودها را تا روز پنج شنبه برطرف نموده و ساعت 13 از شهر رامیان در استان گلستان به طرف شاهرود حرکت کنیم .

 

حرکت با یک ربع تاخیر در ساعت 13:15 دقیقه شروع شد و راه خود را از طریق جاده زیبای اولنگ (رامیان به شاهرود ) از سر گرفتیم بعد از عبور از جنگلهای زیبا و روستای ملچ آرام با برف مواجه شدیم ، صحنه زیبایی بود جای همه خالی، بعد از گذشتن از محوطه بادو (تخته بادو) مه غلیظی جاده را فرا گرفته بود و همه جا از برف سفید پوش بود ساعت 15 در شاهرود بودیم و از طریق جاده مجن به طرف روستای تاش حرکت کردیم ساعت 15:30 در روستای تاش بودیم هوا بسیار سرد بود به مدت 30 دقیقه وسایل و ابزار مورد نیاز را آماده کرده و در ساعت 16 از جبهه شمال و از طریق روستای زیبای تاش به سمت قله حرکت کردیم زمان برای ما به سرعت در حال سپری بود و یخبندان شدید که از روستا شروع شده بود همراه با پوشش برف حرکت را سخت تر کرده بود ساعت 18 به اتفاق همه اعضای گروه که پنج نفر از اعضای گروه کوهنوردی زربین رامیان بودیم به کلبه ای در مسیر صعود رسیدیم و در آنجا اسکان گرفتیم شب بسیار سرد و در عین حال زیبا و مهتابی را به صبح رساندیم البته با تدبیر راهنمای گروه دوست عزیزمان یارمحمد نصیری بدون مشکل خاصی و با استراحت کامل شب را با 11 درجه زیر صفر به صبح رساندیم. ساعت 5 صبح بیدار شدیم و در ساعت 7:30 به طرف قله حرکت کردیم بعد از طی مسافتی در ساعت 10 به چشمه خرسی رسیدیم اتفاع برف بسیار زیاد و نرم بود ، این امر باعث کندی حرکت و برف کوبی را مشکل کرده بود اما ما مصمم بودیم که این برنامه را با موفقییت به پایان برسانیم. بعد از چشمه خرسی باد شدید و بسیار سردی که برف را به شدت به سر و صورت مان می کوبید کمی ما را اذیت می کرد اما توانایی بالای دوست خوبمان جانعلی نصیری که با قدرت تمام برف کوبی می کرد و حمایتهای یارمحمد نصیری که با جابجای راه را برای دیگران یعنی سید مجتبی حسینی بای ، محسن رجبلو و من(محمدرضا بای) آسانتر می کرد حرکت می کردیم در حدود ساعت 12:15 دقیقه به پای دیواره شاهوار رسیده بودیم ارتفاع برف بسیار زیادتر شده بود در همانجا کمی استراحت کردیم ، وقتی خواستیم کمی آب بنوشیم با بطری یخ زده آب مواجه شدیم به هر حال بعد از خوردن کمی خوراکی (بیسکویت،خرماو... ) ساعت 12:25 به طرف قله حرکت کردیم از این به بعد تا ساعت 14:10 دقیقه بکوب راه میرفتیم و قرار شد که سه نفر (یار محمد ، جانعلی و سید مجتبی) از اعضای گروه به علت کمبود وقت و احتمال طوفانی بودن هوا در قله و اتمام روز به قله حمله کنند. ساعت 15:30 دقیقه آنها در مسیری که بیش از 1 متر برف نرم وجود داشت قله را فتح کردند . ساعت 14:20 دقیقه بچه ها به سمت پائین سرازیر شدند ساعت 17:10 دقیقه در چشمه خرسی و 18:25 دقیقه در کلبه بودیم بعد از جمع کردن وسایل و بستن کوله پشتی کلبه را به مقصد روستا ترک کردیم ، ساعت 20:15 دقیقه به سلامت به روستای  تاش رسیدیم و بعد از طی مسافتی ساعت 23 در کنار خانواده های خوبمان که با صبر خود همیشه یار و یاور ما در کوه و کوهستان هستند بودیم .

ضمنا یکی از عمده ترین مشکلات صعود برف شدیدیکه از روستا  با ارتفاع 10 سانتی متر شروع و تا قله که با بیش از 80 سانتی متردر پای دیواره بود می توان یاد کرد که بیشتر مسیر صعود را با برف بیش از 40 سانتی متر  صعود  کردیم  و دیگری باد و سرمای شدید.

امیدوارم همیشه شیرینی که در موفقیت صعود وجود دارد کام همه کوهنوردان این مرز و بوم را شیرین کند . 

صعود گروه زربین به قله گاوکشان

ت

عکس بالای قله

برای دیدن عکسها روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

کوله کوهنوردی

کوله پشتی

در ميان وسايل کوهنوردي پس از کفش مهمترين وسيله کوله پشتي مي باشد ؛ چون تمام وسايل مورد نياز کوهنورد براي صعود و فرود و شب خوابي در درون آن قرار مي گيرد . کوله ها از زمان قديم تاکنون دستخوش تغييرات فراواني شده اند ؛ بطوريکه امروزه اگر براي اولين بار براي خريد کوله به يک فروشگاه وسايل کوه برويد شايد از ديدن سايزها و رنگها و اشکال مختلف آنها سرتان گيج رود ! بنابراين لازم است با مشورت يک فرد خبره و باتوجه به نيازتان کوله اي مناسب اختيار کنيد تا هميشه و در همه حال بهترين همدم شما باشد چون اگر شکل و اندازه کوله مناسب بدن و برنامه شما نباشد ممکن است بر اثر فشارهاي وارده بر شانه و ستون مهره ها براي هميشه از کوله و کوهنوردي و حتي از زندگي سير شويد  .
برخي از کوله هاي قديمي که امروزه نيز گاها استفاده مي شوند داراي يک زين فلزي در خارج از کوله هستند که با پشت فرد در تماس است و چون بار را به تناسب بين شانه و پشت و کفل تقسيم مي کند براي بارکشي هاي سنگين و حتي در موارد اظطراري براي حمل مجروح مناسب است . اشکال اين کوله ها وزن بيشتر و ارتفاع و پهناي زياد است . چون در مسيرهاي تنگ يا داراي شاخه هاي درخت و يا سنگنوردي بايد از کوله هاي باريکي استفاده کرد که عرض آن بيشتر از بدن نباشد . کوله هاي قديمي داراي جيب هايي نيز در پشت و طرفين هستند که مي توانيد وسايل ضروري و دم دست را در آنها قرار دهيد . ولي کوله هاي جديدتر که بيشتر براي برنامه هاي فني و يا زمستاني بکار مي روند بجاي جيب هاي بيروني داراي يک جيب بزرگ در روي سر کوله هستند و بعضا نيز در بخش انتهايي کوله محفظه اي را جداکرده اند که داراي زيپ است و مي توان براي وسايل ضروري و يا کيسه خواب از آن استفاده کرد ؛ در دوطرف و پشت کوله نيز بندهايي براي بستن وسايلي مانند فوم / زير انداز و کلنگ و باتوم و کرامپون و ... تعبيه شده است  .
جنس کوله ها معمولا صد درصد ضد آب است که در انواع جديد از پارچه هاي گورتکس که سبکتر نيز هستند استفاده مي شود . رنگ کوله نيز مانند لباسها بايد بشکلي باشد که متضاد با محيط برنامه موردنظر شما باشد تا از دور کاملا به چشم بيايد که اين مسئله در صورت گم شدن و يا مجروح و زمينگير شدن به جستجوگران کمک زيادي مي نمايد . بنابراين کوله ها معمولا به رنگ هاي قرمز و زرد و آبي ساخته مي شوند .
نوعي از کوله ها که به رنگ سبز و يا پلنگي هستند مخصوص شکارچيان و يا سربازان است که مي خواهند در استتار باشند  .
اندازه کوله ها را برحسب فضاي داخل آن و با واحد ليتر اندازه گيري مي نمايند که معمولا از 30 تا 100 ليتر متفاوت است . کوله هاي 30 ليتري براي برنامه هاي يک روزه بدون وسايل خواب و يا دوچرخه سواري مناسب هستند که البته نوع مخصوص دوچرخه آن داراي بندک نبوده و در آن نيز با يک زيپ بزرگ نيم دايره باز مي شود . هميشه کوله اي را انتخاب کنيد که پس از قرار گرفتن تمام وسايل ديگر فضايي خالي نداشته باشد تا شکيل و خوش فرم به پشتتان بنشيند . اگر کوله بزرگتر باشد از فرم خارج شده و با لنگر انداختن موجب خستگي و آزار شما ميشود و اگر کوچکتر هم باشد که مجبوريد مقدار زيادي از وسايل را به دور کوله آويزان کنيد و يا در دست بگيريد .
نوعي کوله نيز طراحي شده است که مخصوص حمل کودک است و علاوه بر جاي مخصوص نشستن کوک که در حمايت هم باشد و سقوط نکند داراي تعدادي جيب نيز براي وسايل ضروري است ، امروزه کوله هاي مخصوصي نيز براي نوجوانان و بانوان ساخته مي شود که متناسب با فيزيک بدني آنهاست  .
بخشي از کوله که با پشت فرد در تماس است شايد مهمترين بخش باشد که بايد مانع از چسبيدن کوله به پشت و عرق کردن شود  . کوله ها معمولا بند بزرگي در قسمت پايين دارند که بدور کمر پيچيده مي شود و در حفظ تعادل موثر است . برخي نيز داراي بندکي مشابه و در جلوي سينه هستند که تعادل بالاي کوله را حفظ مي کند ولي موقع صعود که تنفس و حرکت سينه زياد و سريع است بهتر است که بسته نشود و فقط موقع پايين آمدن آنرا ببنديد  .
کوله هاي باريک و لوله اي شکلي با جنس ضخيم نيز براي غارنوردي و آبشارنوردي ( دره نوردي ) ساخته شده اند که مناسب مسيرهاي تنگ و خيس و خشن است  .
موقع چيدن كوله وسايل سخت و فلزي را در تماس با بدنه كوله قرار ندهيد كه اگر در پشتتان باشد باعث آزار و اگر در اطراف باشد بر اثر كشيده شدن كوله به در و ديوار باعث پارگي كوله مي شود . وسايل را طوري بچينيد كه سنگين تر ها در نزديك پشت و بالاي كوله باشند و همچنين وسايل را به ترتيب استفاده داخل كوله قرار دهيد . در يك كلام كوله چيني خود يك هنر است كه با تمرين در شرايط مختلف روز و شب و هواي سرد و گرم و با دستكش هاي كلفت و ... بدست مي آيد . جاي وسايل را كاملا بخاطر داشته باشيد تا با چشم بسته هم بتوانيد وسيله مورد نظر را بيابيد ! مواد سوختي را در ظروف با در محكم و چند لايه پلاستيك قرار دهيد تا نشت آن باعث خرابي كوله و لباس و غذاها نشود  .
توصيه : در خريد کوله و همه وسايل کوهنوردي چون با آسايش و حتي جان شما سروکار دارد به قيمت فکر نکنيد و بيشتر به کيفيت و دوام و راحتي و وزن کم آن بها دهيد ؛ همچنين وسايل خود را تخصصي نماييد و بدنبال کوله اي براي همه برنامه ها و يا کفشي براي همه فصول نباشيد .

 

تهیه کننده : سید مجتبی حسینی بای

چشمه گل رامیان

 

چشمه گل رامیان (کبود استخر/دالان بهشت: )

 

گل به معنای چشمه جوشان می باشد .

گل راميان به عنوان عنصر نمادين جايگاه مقدس نيايش آب در فرهنگ و آداب و هنر سرزمين آراميان جايگاه ويژه اي داشته است. ويژگي گل راميان، با موجوديت باستاني و تاريخي و طبيعي يگانه آن را در ادوار مختلف هاله اي از استوره و واقعيت را بر آن روا داشته و بدين گونه اين نگين سبز (کبود استخر ) دره بيژن با حوادث تاريخي و طبيعي که در کرانه آن حادث شده بسان دروازه و دالان بهشت راهي بدرون واقعيت تاريخ و جغرافياي شگفت سرزمين مقدس را ميان (آرميان ) گشوده تا کليد حل معماي خاستگاه زميني انسان د ر آرام هي تي (زمين جاودانه مقدس) در مباحث فرهنگ جهاني سازمان يونسکو و در طرح بازشناسي خاستگاه نخستين- انسان و زيستکره مطرح بوده باشد!

گل رامیان یك استخر طبیعی بیضی شكل است كه طول آن 90 متر و عرض آن 80 متر و عمق آن  بین  44 تا 80 متر است. گل رامیان در 5 كیلومتری جنوب شهر رامیان واقع شده است. آب آن كه از عمق می جوشد به علت داشتن عمق زیاد منظره زیبایی را ایجاد نموده است. گل رامیان كه در میان جنگلهای انبوه پهن برگ به ویژه گونه های با ارزش زربین واقع شده دارای چشم انداز زیبایی است. عمده ماهيان گل، ماهي سفيد رودخانه‌اي است و تغذيه اين ماهي بيشتر از حشرات آبزي و نرم‌تنان است اين گونه ماهي در اين منطقه داراي ارزش صيد ورزشي با قلاب است.

 

 

 

گل رامیان

 

چشمه گل رامیان

 

 

برای دیدن عکسها روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

معرفی استان گلستان

استان گلستاناستان گلستان

 

مرکـــــز : گرگان

موقعیت : شمال ایران
مجاورت : شمال: جمهوری ترکمنستان    جنوب:استان سمنان   غرب:استان مازندران و دریای خزر

golestan_map
آب و هوا:  بیشتر  آب‌وهوای معتدل مدیترانه‌ارد ولی جلگهٔ گرگان به لحاظ مجاورت با صحرای ترکمنستان، دوری از دریا و کاهش ارتفاعات، آب و هوای نیمه بیابانی و گرم دارد.
وسعــــت: 22 هزار کیلومتر مربع
جمعـیــت:
تقسیمات:  16 شهر و 16 بخش و 45 دهستان
شهرستانها:گرگان ، بندرترکمن  ، بندرگز  ،علی آباد ، کردکوی ، گنبد کاووس، مینودشت  رامیان،  آزادشهر ،آق قلا و کلاله.

 

مشخصات جغرافيايي

استان گلستان درقسمت شمال خاوري ايران و بين 36 درجه و 30 دقيقه تا 38 درجه و 8 دقيقه ي پهناي شمالي و 53 درجه و 51 دقيقه تا 56 درجه و 19 دقيقه ي درازاي خاوري از نصف النهار گرينويچ قرار گرفته است. اين استان از شمال با درياي خزر، از خاور با استان خراسان، از باختربا استان مازندران و از جنوب با استان سمنان همسايه است. استان گلستان، با توجه به موقعيت جغرافيايي خود، تحت تاثير پهناي جغرافيايي، ارتفاع و امتداد رشته كوه هاي البرز، ارتفاع سطح زمين، دوري و نزديكي به دريا، بيابان هاي جنوبي تركمنستان، وزش بادهاي محلي و ناحيه اي و پوشش متراكم جنگلي قرار دارد و به همين سبب، از آب و هوا هاي گوناگوني برخورداراست. چنان که در شمال خاوري استان به علت دوري از اثرات درياي خزر و … آب و هواي معتدل مرطوب خزري رفته رفته به اقليم نيمه خشک تبديل مي شود و ميزان بارندگي ساليانه كاهش مي يابد. براساس سرشماري سراسري سال 1375 جمعيت اين استان 1419201 نفر برآورد شده است.

 

مکان های دیدنی و تاریخی 

جاذبه هاي طبيعي استان گلستان عبارتند از: پارک ملي گلستان، قله قلعه ماران، تالاب گميشان، پناه گاه حيات وحش ميان كاله، آبشارلو، آبشار شيرآباد، آبشارباران كوه، آبشار زيارت، آبشار كبودوال، پارک جنگلي دلند، پارک جنگلي قرق، جزيره آشوراده، منطقه جنگلي نهارخوران و منطقه حفاظت شده جهان نما، چشمه گل(دالان بهشت) رامیان

 

بناهاي تاريخي و ديدني اين استان نيز عبارتند از: مسجد جامع، آرامگاه مختوم قلي فراغلي، امام زاده روشن، پل آقا قلا، امام زاده نور (اسحاق)، امام زاده هنديجان، ، برج رادكان باختري،  تورنگ تپه، سد اسكندري (ديوار دفاعي)، خرابه های قلعه ماران، كاخ اختصاصي، كاخ شاهين، كاخ آغا محمد خان،  مسجد گلشن، مسجد امام حسن عسگري (ع)، مسجد و مدرسه كريم آبشار، موزه گرگان و ميل گنبد قابوس.
جاذبه هاي طبيعي و تاريخي بالا به همراه جلوه هاي زندگي مردم و عشاير منطقه که ديدني هاي جذاب استان گلستان هستند در مجموع اين منطقه را از توان بالاي گردشگري برخوردار کرده است. 

 

صنايع و معادن

صنايع استان گلستان به دو بخش صنعتي و دستي تقسيم مي شوند.مهم ترين صنايع دستي استان گلستان شامل قالي و قاليچه، پشتي هاي تركمن، جاجيم هاي كوهستاني و صنايع دستي روستايي از قبیل بافت چادر شب و دستمالهای ابریشمی است. از مهم ترين صنايع كارخانه اي مي توان به كارخانه پنبه پاک كني، آرد، نئوپان، قند، كنسرو، فيبرعايق، شير پاستوريزه و مجموعه اي از كارگاه هاي ساخت ماشين آلات كشاورزي اشاره كرد.

 

  

کشاورزی و دام داری

گلستان يكي از قطب هاي اقتصادي مهم كشور در زمينه كشاورزي، دامداري و صنايع وابسته به آن ها است. در اين منطقه، شهر گرگان نقش مركزيت اداري و بازرگاني دارد و جريان توسعه اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي استان را هدايت مي كند. مهم ترين محصولات کشاورزي استان گلستان عبارتند از پنبه، گندم، جو، دانه هاي روغني (سويا و آفتابگردان)، و سيب زميني. هم چنين باغ هاي سيب، آلو، قطره طلا و مركبات به فراواني در اين منطقه وجود دارند. دام داري نيز در کنار كشاورزي گسترش يافته و پرورش گاو بيش تر در كوه پايه هاي جنوبي و پرورش گوسفند و بز بيش تر در اراضي جلگه اي و مرتفع رواج دارد. پرورش زنبور عسل، به علت شرايط مساعد گياهي و اقليمي درنواحي كوه پايه اي و كوهستاني رواج و توسعه يافته و مراكز متعددي را به خود اختصاص داده است. توليد عسل در اين استان به خصوص در شهرستان گرگان، قسمتي از احتياجات منطقه را تامين مي كند. با توجه به شرايط آب و هوايي مناسب و رويش درختان توت، پرورش كرم ابريشم از گذشته هاي دور در اين استان رواج داشته است. به طوري كه در شهرستآن هاي رامیان و گنبد و مينودشت پرورش كرم ابريشم از اهميت خاصي برخوردار است.  

  


 

 

نقشه راههای اصلی استان گلستان:

 

 

 

  

 

معرفی شهرستان رامیان

 

 
رامیان


 


نقشه تقسیمات استان گلستان؛ عکس از سازمان نقشه برداری کشور

 

راميان يكي از شهرستان هاي مهم استان گلستان به شمار می آید و داراي دو بخش مركزي و فندرسك است. اين شهرستان در جنوب شرقی استان گلستان واقع شده و از شمال به گنبد كاووس، از شرق به شهرستان آزادشهر و از غرب به علي آباد کتول محدود مي شود. رامیان از سمت جنوب نيز به ناحيه‌ي بسطام شهرستان شاهرود توابع استان سمنان منتهي مي‌گردد. این شهرستان جمعيتى بالغ بر ۸۵هزار نفر و وسعتى در حدود ۸۷۰ كيلومتر مربع دارد، از مهمترین شهر های آن می توان به دلند و خان ببین اشاره کرد.مردم این شهرستان عموما ترک زبان هستند .

رامیان از نظر طبیعی به دو قسمت جلگه‌ای و كوهستانی تقسیم می‌شود و دارای منابع جنگلی غنی آبشار ها و چشم‌اندازهای زیبا است.رامیان به نسبت شهرهای دیگر استان گلستان دارای آب وهوای خنکتر و میزان بارندگی بیشتری میباشد.

 

راميان : تاريخ نانوشته!

جوامع انساني در امر معاش و تامين احتياجات نيازمند يگانه اي هستند که در آن اختيار کردن نخستين زيستگاه، همجواري با طبيعت بستگي تام به مناسبت هاي تغذيه و پوشاک داشته است.
دير زماني مناسبت توليد از اختيار کردن حيوان به عنوان اهلي(رمه داري) و ايجاد مسکن در مرتع همجوار (آرام) با فرايند کسب نخستين مهارت ها و دست ساخته ها در معيشت اجتماع روبه فزوني انساني و موجب تکامل در ابزار توليد، توسعه و گسترش و به فراخور آن انتشار آموخته ها در ييلاق و قشلاق به حوزه هاي قابل مهاجرت در نخستين يکجا نشيني را در پي داشته است. کهن ترين زيستگاه انسان شبان پيشه آرام بوده و آرام نشينان نخستين اهلي کنندگان هدايت شده در آباداني زمين، با اختيار کردن نام ها و نمادها با تقليد از عناصر طبيعت به عنوان رسم الخط و نقل داستان ها(سمرها) بعنوان ديده ها و شنيده هاي نخستين، از ارتفاعات (آرام ستان) پايين آمده در طي کوچ به کوهپايه و دشت ها با کشت و برداشت و ذخيره دانه هاي گياهان در بستر حيات اجتماعي آينده روستا و شهر نشيني نخستين نمانا(خانه) ويسه(دهکده) دنگهو(قبيله) را بنياد نهادند. شواهد غير قابل انکاري وجود دارد که در کنار همين اجتماعات اوليه عنصر دين و اعتقادات با بروز ثنويت و اوهام در پرستش کيش(زروان) منجر به ظهور طوفان بزرگ و اصلاح نژاد بشر در (ور- ميعادگاه) گرديده است.
هدايتگر قومي آرامي، جمشيد(جم- نوح) دارنده رمه هاي فراوان در سرزمين مزدايي(ور-کان) نخستين اجتماع انسان هدايت شونده را تشکيل داد که تا کنون در حافظه تاريخي بشر و اسرار داستان آفرينش در حوزه هاي تمدن بعدي(آسياي ميانه، بين رودان، اروپا و غرب دور) به کرات حادثه توفان بزرگ از يک منشاء ديني شرقي ـ آرامي در ادبيات شفايي و نگارشي آنان تکرار شده است. و در اين ميان راميان(آرام ستان)تمدن گمشده در هلال کوي ستان، دير زماني ست در اوهام شرق نويسان بعنوان بهشت گمشده (آرام ئي تي – زمين جاودانه مقدس) و در اسناد اوستا، وداها، لوح هاي بازمانده تمدن بين رودان، آراپي هاي دره سند هندوستان و در خط نگاره هاي آرابسک آلمک هاي تمدن باستاني آمريکاي لاتين بعنوان ارض موعود، وارد حافظه تاريخي بشر شده و جايگاه واقعي آن تا کنون مکشوف مانده است!! کهن راميان، سرزمين پيشداديان و اقوام کويان آرامي نژاد در حاشيه دره اسطوره اي بيژن با اوماناهاي آشکار و پنهان ديريست جلال و عظمت ديرينه اش را مي کشد... آنزمان که تاريخ باستان ايران زمين آماد هاي مقتدرش را مکتوب کرد! جهان گستري قوم پرثو، چکاچک ستيز ارشک و تير داد را در دامنه هاي قلعه ماران اساطيري اش ،پهلوان نامي غلبه يافته بر بيگانگان توراني(شاهنامه )کيائيان عالمگيرش را پناهجو اسپهبدان و مامن امن شيعه، زيديه، سربداريه و طاهريه تا به سياه جامگان و اقامه نهضت مشروطيت در تاريخ معاصرش در برابر اقوام وحشي تزار و قزاق و سلاخان ترکمن و ... بي شک انسان تاريخ را به آرامي نوشته است! بي گمان در بازگشت به هويت آرامي – ايراني تاريخ سراسر در اوهام راميان، هم اکنون واقعيت نمادين با نشان کهن دژ اشگفت (قلعه ماران) که بسان ميعادگاه و مکان نزول فرشتگان در سرزمين بر آمدن خورشيد، طلوع خورشيد حقيقت را در معرض جهان قرار خواهد داد.
در جنوب خاوري درياي مازندران(درياي تابستاني تتيس) و در دامنه هاي کوهزايي از دوران نخست تا به دوران چهارم زمين در البرز شرقي و پاي کوي نمادين (قلعه ماران) در حاشيه دره باستاني بيژن (پيشدادي) شهر باستاني راميان(آراميان) با قدمت ظهور انسان خرد ورز بر کره ارض با عنوان مکان تاريخي آرام هي تي (سرزمين جاودانه نه مقدس) بسان دالاني از بهشت سر بر آورده است. در ميانه دره بيژن و در نهشت هاي اوليه بازمانده از دوران نخست زمين که با سنگ هاي دگرگون شونده و فاقد عناصر فسيلي حيات اوليه مشخص شده، کوهپايه تاري خانه(پنهان خانه ) خودنمايي مي کند که در حاشيه همين دره، چشمه چوشان طبيعي با عناوين باستاني چاي چست (قورچاي – سوجاق) و به عنوان فراز دان که از قرون آغازين نگارش ابستايي از آن به عنوان آبگيري که به درياي فراخ کرت پيوند داشته با نام گل ياد شده است.

منبع: موسسه مطالعاتي سرزمين آرامي

 

عقاید و نظرات متفاوتی دیگری در نامگذاری این شهر وجود دارد برخی به شرح ذیل است :

برخی معتقدند که کلمه رامیان در اصل راهمیان بوده و چون رامیان بین راه حاجیلر و کوهساران به فندرسک و همچنین بین راه استرآباد به بسطام واقع شده بود آن را راهمیان نامیده اند .
عده ای دیگر معتقدند این کلمه عربی است و می گویند رامی به معنی تیرانداز است که مثنی آن رامیان می باشد که معنی دو تیرانداز را می دهدبرای توضیح بیشتر باید گفته شود که در دو کیلومتری شمال رامیان محلی به نام کهنه رامیان وجود داشته است و آثاری که از آن منطقه به دست آمده و نشان می دهد که در زمان های قدیم مردمی در آنجا ساکن بوده اند که آنها را آرامی ها یا آرامیان می گفتند که به مرور زمان حرف آ از اول کلمه آرامیان حذف شده وبه رامیان معروف گشته است . بیژن یکی از پهلوانان نامی ایران قدیم بوده و بنا به نوشته فردوسی در شاهنامه به محلی بنام آرمن نزدیک مرز ایران و ترکستان برای مبارزه با گرازهای که به مردم حمله می کردند می رود که کلمه آرمن و آرامی از یک ماده مشتق شده است بعد از ورود بپژن برای مدتی رامیان را دره بیژن نیز نامیدند . بعد از نابودی آرامیان نام رامیان در اذهان باقی مانده تا اینکه در قرن هفتم هجری مردمی درهمان محل ساکن شدند که اسناد و لوحه های سنگی از آنها باقی مانده است.
مورخین یونانی نیز در کتابهایشان بارها از رامیان با نام لابوس یاد کرده اند .

  • تاریخ رامیان و فندرسک نوشته محمد علی سعیدی رامیانی
  • سرزمین جاوید نوشته گیزشمن – هزترفلد وموزیران موله ترجمه دکتر ذبیح الله منصوری

در آینده عکسهای جالبی از شهرم رامیان(عروس شهرهای استان) خواهید دید.

چکیده ای از بیوگرافی اعضا اصلی گروه

سرپرست گروه

نام : محمد رضا

نام خانوادگی : بای

تاریخ تولد : 1/6/1349

محل تولد : رامیان

سابقه کوهنوردی حرفه ای : 3 سال

شغل : فرهنگی

==========

مدیر فنی گروه

نام : یارمحمد

نام خانوادگی : نصیری

تاریخ تولد : 1344

محل تولد : رامیان

سابقه کوهنوردی حرفه ای : 5 سال

شغل : فرهنگی

==========

 

مسئول تدارکات و پشتیبانی گروه

نام : جانعلی

نام خانوادگی : نصیری

تاریخ تولد : 1352

محل تولد : رامیان

سابقه کوهنوردی حرفه ای : 3 سال

شغل : تکنسین معدن

==========

مسئول امداد و نجات و پزشکی گروه

نام : سید مجتبی

نام خانوادگی : حسینی بای

تاریخ تولد : 1/1/1361

محل تولد : رامیان

سابقه کوهنوردی حرفه ای : 3 سال

شغل : کارمند فرمانداری

==========

عضو گروه

نام : سید ابراهیم

نام خانوادگی : میرخاندوزی

تاریخ تولد : 1352

محل تولد : رامیان

سابقه کوهنوردی حرفه ای : 2 سال

شغل : کارمند دادگستری

==========

 

روابط عمومی

نام : محسن

نام خانوادگی : رجبلو

تاریخ تولد : 20/12/1360

محل تولد : رامیان

سابقه کوهنوردی حرفه ای : 2 سال

شغل : آزاد

 ==========

عضو گروه

نام : حمید

نام خانوادگی : سعیدی

تاریخ تولد : 1358

محل تولد : رامیان

سابقه کوهنوردی حرفه ای : 1 سال

شغل : آزاد